Holy Crime, crime of clergy, clergical crime, Ecclesiastical crime, spritual,purity, inocent, Iran, Iranian, Persia, Persian Culture, Art, History Land and People, Poetry, religion, Organizations and directories,Daneshjoo, Nothing but Iran

Public properties were destroyed!


Khosrow-dad
He was fine reputable, compatriot

Holy Crime, crime of clergy, Ecclesiastical crime,
menu 1
menu 2
menu 3
menu 4
menu 5
menu 6
menu 7
menu 8
menu 9
menu 10
menu 11
 
Select click, browse
Categories above contains criminal scene, viewers discretion is advised. Submenu are opened for your convenience

If you encountered any broken link (s) or errors messages, please e-mail us with the link address or error message.

Views and Comments (multiple pages)

 




















General Khosrow-dad

"those who are enemy of Islam do require no trial. kill them with no questions asked" Said Khomeini (1979)

Khosrodad

سرلشکر منوچهر خسروداد در ۱۳۰۶ تهران متولد شد، وی آخرین فرمانده هوانیروز شاهنشاهی ایران بود که پس از شورش 2517 (57) ایران توسط مشتی اوباش وولگرد همانگونه که در تصويب می بينيد دستگیر و با حکم صادق خلخالی در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ (2517) در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شد.

پس از استقرار «شورشيان 1979» در قالب «انقلاب اسلامی» با همياری بسياری از جمله، ابراهيم يزدی، صادق قطب زاده، بنی صدر، صادق خلخالی، کريم سنجابی، مسعود رجوی، اميرانتظام، نورالدين کيانوری، ومهدی بازرگان، چهارنفر از امیران ارتش شاهنشاهی روز 26 بهمن ماه 1357 (1979= 2517 ايرانی) در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شدند و به این ترتیب موج اعدام های جمهوری به اصطلاح اسلامی آغاز شد.

این کشتار ناعادلانه دقيقا به فرمان خمینی و بدنبال استعلام احمد خمينی و با توافق و دستورالعملی که ابراهيم يزدی در ارتباط با آمريکاييان داشت با حکم غير انسانی شیخ صادق خلخالی جلاد ویژه اسلاميون صورت گرفت.

روزنامه اطلاعات شماره فوق العاده ای در روز جمعه 26 بهمن ماه منتشر کرد که گزارش اين کشتار وحشيانه بوسیله علیرضا نوری زاده که در آن زمان دبیر سیاسی روزنامه اطلاعات بود نگاشته ومنتشر شد نوريزاده چنان با آب و تاب اين مقاله را نوشته است که انگار سالها در پی اين کار «بزرگ» (غير انسانی) بوده است. او با زيرکی تمام افسران و تيمسارانی را که با شجاعت در مقابل گلوله يک عده جانی می ايستند و «ايستاده» می ميرند، حاضر نيستند وجدان و قسم ها و وفاداری خويش را لکه دار کنند خطاکار جلوه میدهد و به دروغ مطالبی سرهم می کند که امروز به عنوان سند همکاری عليرضا نوريزاده با رژيم آخوندی بحساب می آيد و به درستی به رشته سند های جنايت رژيم اسلامی مبدل میکند.

روزنامه اطلاعات در گزارش خود با قلم نوريزاده چنین می نویسد: رويه روزنامه اطلاعات در پايان نوشته ثبت تاريخ شده:

((متهمان ردیف اول نصیری، رییس سابق ساواک، خسرو‌داد، فرمانده هوانیروز، ناجی، فرماندار نظامی اصفهان و رحیمی، فرماندار نظامی تهران و آخرین رییس شهربانی رژیم سابق را می‌آورند. هرکدام از آن‌ها براساس بازجویی که شده‌اند پرونده‌ای قطور دارند. نصیری مجرم نخستین است، او گنگ و بهت زده، به سوال‌ها با صدایی خفه پاسخ می‌دهد. درست همان‌گونه که در تلویزیون دیدیم. یکی دو بار نیز نام اربابش اعلیحضرت مخلوع را به زبان می‌آورد. او هیچ‌کدام از اتهامات را قبول ندارد. اما در بازجویی به چند قتل اعتراف کرده است. همچنین پذیرفته است که مأمورانش صدها جوان تحصیل کرده و فرزانه را زیر شکنجه شهید کرده‌اند.

سرلشگر خسروداد به اتکاء بیگناهی خود را تسلیم کرد.

یکی دو بار نصیری چنان خود را می‌بازد که به گریه می‌افتد. محکمه شکل خاصی دارد، تلفیقی از محاکم شرع و عدلیه، آمیزه‌ای از مذهب و منش انقلابی بدین‌گونه است که احکام رنگی از مذهب دارند ولی با رفتاری انقلابی صادر می‌گردند. نصیری آخرین حرف‌هایش را می زند، یک جفت چشم اشکبار او را می‌نگرد. چشمان رضایی بزرگ که به یاد آن روزهایی است که به نصیری می‌گفت لااقل نوه سه ساله‌ام را آزاد کنید.

چهار فرد اعدام شده:

نصیری هیچ‌کدام از این لحظات را به یاد ندارد. سخنان او پایان می‌گیرد. حاضر نیست توبه کند. حتی حاضر نیست نام خدا را بر زبان آورد. پس از او رحیمی نیز همین وضع را دارد. آمیزه‌ای از کلمات وجدان، قانون اساسی، شرافت سربازی، سوگند به جقه ملوکانه و‌… را بر زبان می‌آورد. یکی دو ساعت پیش از شروع دادگاه نصیری و او تلاش کرده بودند که بگریزند ولی ظاهراً با هشیاری محافظین تیرشان به سنگ خورده بود. پس از او ناجی می‌آید. امیر باریک‌ اندام که نماز شب می‌خواند ولی در روز حکم قتل صدها تن را امضا می‌کرد. او به کلی خود را باخته است و می‌زند زیر گریه. آقا به امام زمان ما با مردم اصفهان از برادر هم نزدیک‌تر بودیم.

آقا ما آدم بدی نبودیم. بروید از مردم اصفهان بپرسید. قبلاً این سوال از مردم اصفهان شده است. بیش از این پیکر خونین صدها جوان و پیر اصفهانی پاسخ این سوال را داده است.

وقتی خسرو داد *1 برمی‌خیزد، سایه‌ای از ترس در چشمان اوست اعترافات او شنیدنی است. براساس نقشه‌های شیطانی او، دوبار قرار بوده کودتا بشود. یک‌بار وقتی بختیار شاه را راهی کرد، ایشان تصمیم داشته با نیروهای ویژه‌اش پایتخت را تسخیر کند. بختیار را کنار بزند و خودشان فرمانروا شوند. متهمان به گوشه‌ای برده می‌شوند و دادگاه وارد شور می‌شود. ساعتی بعد حکم‌ها به اطلاع رهبر انقلاب می‌رسد و بعد بار دیگر متهمان صف می‌کشند و حکم خوانده می‌شود.

بسم الله المنتقم… به فرمان خدا، به حکم دادگاه انقلاب اسلامی و با صحه نائب الامام خمینی، ارتشبد نعمت‌الله نصیری… محکوم به اعدام به سرعت تیرباران می‌شود. به دنبال نصیری حکم بقیه خوانده می‌شود. آن‌ها «مفسد فی الارض» شناخته شده‌اند و چون وجودشان در زمین تولید فساد و زشتی می‌کند، باید زمین تطهیر گردد.

متهمان حکم را نگاه می‌کنند پلک چشم‌های رحیمی می‌پرد. چهار امیر گمان می‌کنند که حکم تیرباران درباره آنان چند روز دیگر یا چند هفته دیگر اجرا می‌شود. هیچ‌کدام باور نمی‌کنند که یک ساعت و نیم دیگر گلوله‌ای قلب سنگی آنان را از کار خواهد انداخت. ابراهیم یزدی در کنار سپهبد رحیمی یزدی با استفاده از محکومین کنفرانس خبری راه می اندخت. در آغاز قرار است علاوه بر این چهار تن سالار جاف نیز تیرباران شود. ولی در آخرین لحظه حکم درباره او نقض می‌شود ظاهراً حالا نوبت نظامی‌ها است که بیشترین سهم را در جنایات رژیم مزدور داشته‌اند. عقربه ساعت یازده و ربع را نشان می‌دهد. گروهی از برادران مسلح که جان بر کف گرفته انقلاب را تا این مرحله آورده‌اند سراغ چهار متهم می‌روند. آن‌ها به محض آن‌که چشمشان به گروهی مسلح می‌افتد حکایت را می‌فهمند بدن نصیری می‌لرزد. حالا ژنرال برای اولین بار فهمیده است که ترس چیست.

حالا فهمیده است که وقتی با لگد توی سینه حنیف ‌نژاد زد و گفت تکه تکه‌اش کنید برادر مجاهد چه حالی داشت. حالا شاید فهمیده است وقتی دستور داد در برابر چشمان وحشت‌زده اشرف دهقانی چریک فدایی به برادرش به بهروز بزرگ تجاوز کنند چه بر آن‌ها گذشته است. یک روحانی با آرامش همیشگی‌اش کنار آن‌ها می‌آید. باید وصیت کنند، باید حرف آخر را بزنند باید توبه کنند، رحیمی و خسرو داد آرامند و حتی حاضر نمی‌شوند یک‌بار نام خدا را بر زبان بیاورند. ناجی گریه می‌کند. التماس می‌کند. هرکدام جمله‌ای می‌گویند. سکوت سنگینی بر سالن نشسته است. یک کلاه پشمی به سر کشیده‌ام و خیلی گرمم است. یاد شبی می‌افتم که نصیری به دیدن زندانیان قزل قلعه آمد و در سلولی من نیز جایی داشتم. در را باز کرد. جرم من ترجمه کتاب «فلسفه انقلاب مصر» نوشته عبدالناصر بود. همراهش چیزی در گوش او گفت. فریاد زد این جاسوس مادر… عبدالناصر را تکه تکه کنید. ژنرال از این کلمه غرق لذت می‌شد.

باید از پله‌ها بالا برویم. ناجی یکی دو بار تا می‌شود و پس از چند دقیقه وقتی به روی پشت بام ستاد می‌رسیم شهر در سکوت کامل خفته است. ساعت یازده و سی دقیقه است. وقتی می‌خواهند چشمان متهمان را ببندند خسرو‌داد می‌گوید من نیازی به چشم‌بند ندارم. چشم‌ها بسته می‌شود. دور و برم را نگاه می‌کنم. (آه آقا و خانم رضایی سلام، آقای حنیف‌نژاد، آه خانم آلاد‌پوش شما هستید.)

پدر رضایی‌ها چشمانی پر از اشک دارد برادران مبارز نیروهای رزمنده خلق صف می‌کشند. در تاریکی لرزش پای نصیری و ناجی را می‌بینم. رحیمی کاملاً خبردار ایستاده و خسروداد نیز آرام‌تر از ناجی و نصیری است حکم بار دیگر خوانده می‌شود. یکی از افسران آزاده که از ماه‌ها پیش به صفوف نهضت پیوسته است و محل خدمتش را ترک گفته فرمان می‌دهد افراد به دست… هدف، صدای رگبار‌ها، ناله‌هایی خفیف، و تا شدن آدم‌هایی که حتی در آخرین لحظه حیات خود نخواستند توبه کنند. رضایی بزرگ سر به آسمان برداشته. پروردگارا سپاس تراست که بزرگی و انتقام جگرگوشه‌های مرا گرفتی. افسر تیر، تیر خلاص را در سر چهار عامل مزدور رژیم شاه خالی می‌کند. چهره رحیمی درهم فشرده است. ناجی حالت گریه دارد. نصیری وحشت‌زده، خسروداد آرام. شتاب او برای رسیدن به دوزخ چشمگیر است. پایین می آییم. من احساس سرما می‌کنم. آسمان صاف است و سرد. توی سلول زندانیان ولوله‌ای است. من گریه هویدا را می‌بینم. گمان برده است که نوبت اوست. گریه دیگران را هم می‌بینم. سالارجاف با صدای بلند گریه می‌کند. دانشی و نیک‌پی رنگ به چهره ندارند. ربیعی و محققی فکر می‌کنند لحظه‌ای دیگر سراغشان می‌آیند.

یک روحانی صاحب ‌نام به سالن زندانیان می‌آید و آرام می‌گوید آقایان بخوابید کسی امشب اعدام نخواهد شد امید برای زیستن بار دیگر به چشم‌ها فروغ می‌دهند. یکی دو تن بهم نگاه می‌کنند و می‌خندند.عدل اسلامی هیچ‌کس را بی‌دلیل نمی‌کشد. چراغ‌ها خاموش می‌شود. زندانیان می‌خوابند. حالا همه آرام شده‌اند. یک آمبولانس در ساعات نزدیک بامداد اجساد را به پزشک قانونی می‌برد.

بیرون می‌زنم. در صبح دلنشین خیابان ایران. اینجا همه چهره انقلابی دارند. زمزمه‌ای از یک سرود قدیمی می‌شنوم. پیرمردی به من می‌رسد و می‌گوید: به لطف خدا نصیری جلاد تیرباران شد. سر تکان می‌دهم و می‌گویم بله پدر جان من خودم شاهد بودم. ))
Etelaat

تبریک سازمان مجاهدین خلق که در همان شماره روزنامه اطلاعات منتشر شده است:

((به نام خدا و بنام خلق قهرمان ایران
مجاهد اعظم حضرت آیت‌الله خمینی

مجاهدین خلق ایران و عموم فرزندان انقلابی شما در این میهن با قلبی سرشار از احترام فرمان قاطع شما را مبنی بر محاکمه و مجازات فوری چهار تن از عناصر جنایت کار و خیانت پیشه رژیم پیشین دریافت داشتند.

این اقدام متهورانه و انقلابی را که روشنایی‌بخش چشمان و تسلای قلوب تمام مردم محروم این سرزمین به ویژه خانواده‌های داغدار شهدا و شکنجه‌دیدگان است، به شما و تمام مردم قهرمان کشورمان تبریک و تهنیت می‌گوییم. باشد که دیگر در این کشور کسی به کشتار و شکنجه و آزار مردم بی‌پناه و فرزندان پیشتاز آنان دست نیابد.

حضرت آیت‌الله، شما با این فرمان انقلابی پرتو دیگری از چهره راستین مکتب توحید و ایدئولوژی ما اسلام به جهانیان عرضه گردید. لذا باز هم مشتاقانه امیدواریم که بدون کمترین توجه به برخی پادرمیانی‌های شرک‌آمیز سازشکارانه و به گونه‌ای هرچه سریع‌تر داد این خلق مظلوم و شکنجه‌دیده ما تا آخرین نفر از بقیه عناصر ضد انقلابی نیز بازستانده شود.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
زود است ستمکاران بدانند به کدامین جایگاه روانند))
Mojahed

***

سرلشکر منوچهر خسروداد پایه گذار و فرمانده گردان چترباز و تیپ نیروی ویژه هوابرد و از سال1350 (2510) به بعد فرمانده هوانیروز - در شامگاه 26 بهمن 57 (2517= 1979) بر بام مدرسه رفاه تیرباران شد....

سرلشکر منوچهر خسروداد در ۱۳۰۶ (2466) تهران زاده شد، وی آخرین فرمانده هوانیروز شاهنشاهی ایران بود که پس از بر سر کار آمده رژيم خمينی و به دلیل احتمال بروز کودتا علیه شورشیان، جزو اولین گروه افسران عالی رتبه ارتش شاهنشاهی بودند که در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ (2517) در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شدند.

زندگینامه:

منوچهر خسروداد فرزند محمدعلی به سال ۱۳۰۶ خورشيدی (برابر با 2466 ايرانی) در تهران به دنیا آمد. پس از دريافت دیپلم در ۱۳۲۵ (2485) با ورود به ارتش در دبیرستان نظام ادامه تحصیل داد.

خسروداد پس از طی دوره‌های مختلف نظامی در هوانیروز نیروی زمینی شاهنشاهی ایران به خدمت پرداخت و مسئولیت‌های ویژه‌ای را عهده دار بود.

سرلشکر خسروداد دومین فرماندهِ هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی) بود.

در ۲۵ بهمن ۱۳۴۱ (2501) پس از تأسیس هوانیروز، به موازات پیشرفت و توسعه آن سازمان، نیروی زمینی به این نتیجه رسید که افسران واجد شرایط را برای احراز فرماندهی هوانیروز تربیت کند، منوچهر خسروداد برای این مأموریت انتخاب و به آمریکا اعزام شد، وی در آنجا موازین مقرر در آیین‌نامه ارتش ایالات متحده را گذراند و پس از طی دوره خلبانی اف-۱۶ (Senior wings)، ترابری او-اچ-۵۸ و چندین دوره دیگر در آلاباما به دریافت مدرک خلبانی ارتش ایالات متحده نایل آمد. از وی به عنوان خلبان رکوردشکن نام برده می‌شد که توانسته بود اوج‌گیری توسط هلیکوپتر را که رکوردش دست یک افسر آمریکایی بود بشکند.

او پس از مراجعت به ایران در اسفند ۱۳۵۰ (2510) به فرماندهی هواپیمایی نیروی زمینی گمارده شد و در فروردین ۱۳۵۴ (2514) به درجه سرلشکری ارتقا یافت.

تحصیلات و دوره‌های نظامی:

- ۱۳۲۸ (2488) از دانشکده افسری با درجه ستوان دومی.
- دوره (Senior wings خلبانی اف ۱۶)، ترابری او اچ ۵۸ و چندین دوره دیگر در آلاباما و دریافت مدرک خلبانی ارتش ایالات متحده.
- ۱۳۳۲ (2492) با درجه سروانی دوره آموزشگاه چتربازی.
- دوره چتربازی و حمل و نقل هوای یدر فرانسه.
- دوره آموزگاری چتربازی پیاده نظام و مدرسه کماندویی (رنجر) درآمریکا
- فراگیری علوم و فنون جنگ هوایی در دانشگاه جنگ انگلستان.
- دوره پیاده نظام کوهستانی و جنگهای کوهستانی در کشور سوئیس.


مدالها:

- پاس درجه ۳ و ۱
- افتخار درجه ۳
- خدمت درجه ۳
- همایون درجه ۵
- لیاقت درجه ۳
- سپه درجه ۳
- سپه درجه ۲


مسئولیت‌ها:

- ۱۳۳۹ (2499) فرماندهی گردان چتربازان ارتش.
- ریاست مهمات ارتش در سلطنت‌آباد.
- ریاست ژاندارمری فارس و معاونت ژاندارمری کشور.
- آذر ۱۳۴۸ (2508) اولین فرمانده نیروهای ویژه هوابرد.
- اسفند ۱۳۴۹ (2509) فرمانده تیپ ۵۵ هوابرد.
- اردیبهشت ۱۳۵۰ (2510) آجودانی کل نیروی زمینی ارتش.
- اسفند ۱۳۵۰ (2510) فرمانده هواپیمایی نیروی زمینی (هوانیروز).


دستگیری و اعدام:

پس از شورش ۵۷ وی از ایران نرفت و توسط نیروهای شورشی دستگیر شد و به دادگاه شورش سپرده شد، سر انجام پس از محکومیت در دادگاه، مفسد فی الارض شناخته و در اقدامی سریع به فرمان آخوند هندی زاده خمینی نیمه شب پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ (2517) ساعت ۲۳:۴۵ در کنار ارتشبد نعمت الله نصیری رییس ساواک، سرلشکر رضا ناجی فرماندار نظامی اصفهان، و سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران رییس شهربانی سابق، جزو اولین گروه افسران عالی رتبه ارتش شاهنشاهی بودند که بر روی پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شدند.

وی درتاریخ پنجم اسفندماه در گورستان بهشت زهرا تهران در قطعه ۸۲ ردیف ۲۹ شماره ۵۰ به خاک سپرده شد.

روزنامه اطلاعات در فوق‌العاده خود به تاریخ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ (2517) ماجرا را اینطور بیان می‌کند:

نیمه شب دیشب ۴ ژنرال عالیرتبه ارتش پادشاهی شاهنشاهی بر اساس حکم صادره دادگاه شورشی تیرباران شدند. در حالیکه یک ربع به ساعت ۲۴ مانده بود ارتشبد نعمت الله نصیری رییس ساواک، سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران و رییس شهربانی سابق، سرلشکر رضا ناجی و سرلشکر خسروداد در دسته اول با چشمها و دستهای بسته روبروی جوخه آتش قرار گرفتند و با گلوله‌های چهار جوان مسلح در کمیته آخوند هندی زاده خمینی به رگبار مسلسل بسته شدند.

جلسه دادگاه از صبح دیروز در محل دبیرستان شماره ۲ علوی تشکیل شد و تا ساعت ۷ بعد از ظهر ادامه یافت. این دادگاه برای بررسی کارنامه ۲۶ تن از مقامات برجسته رژیم سابق که اکنون در زندان بسر می‌برند تشکیل شد. پس از پایان جلسه اعضای دادگاه به حضور آخوند هندی زاده خمینی رفتند و آخوند هندی زاده خمینی حکم اعدام ۴ نفر از متهمین ردیف یکم را به حکم آیه شریفه «مفسدین فی الارض» تایید کرد.

بلافاصله پس از اعدام انقلابی عناصر رژیم سابق جوانان مستقر در اطراف کمیته شورش و خیابان‌های ایران و ژاله شروع به تیراندازی هوایی کردند و رسیدن روز جزا روز عدل الهی را جشن گرفتند. خبر اعدام این گروه بوسیله بلندگو به اطلاع ساکنان خیابان‌های اطراف کمیته شورش رسید.

خبرنگاری در خصوص مشاهدات خود از لحظه اعدام این گونه می‌نویسد:

برای ثبت در تاریخ باید بگویم رفتاری که تیمسار رحیمی و تیمسار خسرو داد در برابر جوخه اعدام داشتند رفتاری بسیار شجاعانه بود. تیمسار رحیمی سلام نظامی داد و «جاوید شاه» گفت و همچنین «پاینده ایران». و تیمسار خسروداد گفت چون من در اینجا ارشد هستم خودش حکم تیر خودش را به خودش صادر کرد. هیچ کدام اجازه ندادند چشم‌هایشان را ببندند. رحیمی بسیار دلاورانه جان داد؛ به گونه‌ای که بعدها آخوند هندی زاده خمینی از او به عنوان یک نمونه یاد می‌کرد و می‌گفت که اگر قرار است کسی بمیرد حداقل مثل او شجاعانه بمیرد. تیراندازی انجام شد و کسی که صورتش را پوشانده بود به آنها تیر خلاص زد.

———- پانویس:
1 *سر لشگر منوچهر خسروداد یکی از امیران تحصیلکرده ارتش ایران بود که در زمان انقلاب فرماندهی[هوانیروز] را به عهده داشت. وی که بدون محافظ بیرون می‌رفت به جز منزل مسکونی ثروتی نداشت. شادروان خسرو داد که تحصیلات تکمیلی خود را در فرانسه و آمریکا به پایان رسانده بود از همسرش جدا شده بود و با تنها دخترش که برای او بسیار عزیز بود، زندگی‌ می‌‌کرد. همسر سابق او هنگام اعدام وی در وزارت امور خارجه به کار اشتغال داشت. واحد هوا نیروز که بوسیله او به دستور شاه بنیانگزاری شد با رشادت بی نظیر از پیشروی قوای عراق در خاک ایران در زمان جنگ جلوگیری کرد .خسروداد چنان به بیگناهی خود و عدالت رژیم جدید باور داشت که خود را تسلیم آنها کرد.


When knife cuts...
Crime Front Page| Foreword | Are We Ambitious|
Islam and Flogging!| Terrors | Stoning|
Criminals| Documents | Torture | International Crime|
Terms and Conditions|
Contact Us | Other links


Copyright 2003- 2017



Next